خرید بک لینک
سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 4:58

خدایا....... خنده هایمان را برای انهایی که از ته دل می خواستیم ارزو کردیم اما.......اما همان عزیزانی که ارزوی دیدن خنده بر لبهایشان بودیم امروز ارزوی به گریه انداختن مارا کردند و اما اکنون ما..... اما اکنون کسی نیست تا آغوشی برایمان بگشایند تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:10

خـــدایـــا ! بـبـخــش اگــه دنـیـاتــو مـیـفــروشــم بـه یـه نــگاه عـشـقـم . . بـبـخــش اگـه یـکی رو دارم بــرام خـــدایـی مـیـکـنـه . . . بـبـخــش اگـه عـشـقـمـو بـیـشـتـر از جـونی که تــو بـهـم دادی ، دوســـღــــش دارم ! بـبـخــش اگـه بـعـضی وقـتـا ســرت داد زدمــو عـشقـمـو ازت خــواسـتم . . . بـبـخــش اگـه یـه مـوقـعـهـایــی عــاشـقــانــه مـیــپـرستـمـش . . . بـبـخــش اگـه آرامــــــ♥ــــشم خــلاصــه مـیـشــه تــو صــداش . . . خــــدایـــا ! بـبـخــش اگـه مـیـخـوام دنــیـا نـباشـــه ، اگــه اونـیکـه دنــیـامــه نـبـاشــــه . . . + نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۱ساعت 17:57 توسط FATY | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

می گویند شاد بنویس

نوشته هایت درد دارند!!

و من یاد مردی می افتم

که با کمانچه اش

گوشه ی خیابان شاد میزد

اما چشمهایش خیس بود؟!

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۱ساعت 18:2 توسط FATY |

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

شوخی نبود که، شب عروسی بود!!همان شبی که هزارشب نمیشودهمان شبی که همه به هم محرمند...همان شبی که وقتی عروس بله میگویدبه تمامی مردان داخل تالارکه نه،به تمام مردان شهرمحرم میشود!این را ازفیلم هایی که درفضای سبزداخل شهرمیگیرندفهمیدم!!همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست...آهان یادم آمد،این تالار محضر خدا نیست، تا میتوانید معصیت کنید!!همان شبی که داماد هم آرایش میکند...همه وهمه آمدند حتی خان دایی...اما ای کاش امام زمانمان هم می آمد، حق پدری دارند بر ما...!!مگر میشود او نباشد؟!عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود...به تالار که رسید سردرتالار نوشته بودند: ورود امام زمان ممنوع!!دورترها ایستاد و گفت دخترم عروسیت مبارک ولی...ای کاش کاری میکردی تا من هم میتوانستم بیایم...مگر میشود شب عروسی دختر پدر نیاید؟! من آمدم اما...گوشه ای نشست و برای خوشبختی دخترکش دعا کرد...چه ظالمانه یادمان میرودکه هستی!ماکه روزیمان راازسفره تومیبریم ومیخوریم،باشیطان میپریم ومی گردیم...میدانم گناه هم که میکنیم،بازدلت نمی آید نیمه شب درنمازدعایمان نکنی!اللهم عجل لولیک الفرجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

سلام دوستان عزیز وبلاگ من باتوجه به حال و حادثه هایی که برام می افته نوشته میشه و عنوانش مرتبط با دست نوشته هامه
ممنون از این که به این سایت مرا جعه می کنید.

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:21

1)شما نمیتوانید صابون را روی چشمانتان بگذارید 2)شما نمیتوانید موهایتان را بشمارید 3)شما نمیتوانیداز بینی خود نفس بکشید زمانی که زبانتان بیرون است 4)شما مورد سوم را انجام دادید 5)شما فهمیدید که میتوانید اما شبیه یک حیوان باوفا(سگشدید 6)الآادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:36


یه پروانه را با دستات می گیری

بدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ساعت 18:22&nbsp توسط FATY |


برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:36

سلام ب کسی ک بیادش بودم روز ۷ فروردین اما نتونستم زنگی بزنم .خواستم بگم برام دعا کن زندگی یکم سخت شده برام شهریور ماه جشن عروسیمه اما .....اینروزا بفکرت بودم مواطب خودت باش شاید بتونم از ی جایی واسه یبارم ک شده بهت بزنگم کاش بودی مث قدیماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:36

سلام . نمیدونم از شرمندگی چی برات بنویسم ک منو بتونی ببخشی یادرک کنی. تو این 4 سال ک نبودی زندگی خیلی سخت گذشت برام خیلی .طوریکه دیگ جون ب لب شدم و خواستم خودمو خلاص کنم اما....... نمیدونم چطور حرفام بهت بگم /خیلی از حرفا هست ک اینجا گفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین میرزایی تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی